تبليغاتX
هوم

اين روزها سرم حسابي شلوغ است و حتي فرصت استراحت كافي هم ندارم. شب‌ها فقط سه يا چهار ساعت! همين. اما بر حسب عادت و اعتياد هر كار مهمي هم كه داشته باشم هر روز بارها (به فاصله چند دقيقه) به اينترنت وصل مي‌شوم تا تغذيه روحي بشوم و برگردم بروم سر زندگي پر از دردسر و مشغله خودم. اين روزها بحث‌هايي در جامعه و محافل مجازي و حقيقي مطرح است كه نتوانستم بي‌تفاوت از كنارش بگذرم. خيلي سعي كردم وارد جزئيات نشوم و نشدم. فقط در حالت كلي بايد خدمتتان عرض كنم كه ما در تحليل «حكومت ديني» و «دين حكومتي» گاهي دچار اشتباه مي‌شويم و اين سبب بروز همان مشكلات حادي در جامعه مي‌شود كه تبعات جبران‌ناپذيري را بر پيكره دين و جامعه وارد مي‌كند. حكومت ديني، حكومتي است كه قوانين صادره در آن مبتني بر آموزه‌ها و دستورات ديني است. نمونه بارز و شاخص آن، حكومتي بود كه حضرت علي تشكيل داده بود. در اين نوع حكومت همه چيز و همه كس در خدمت دين است و ممكن است حتي حاكم نيز فداي قانون بشود. و در كل حكومت در خدمت دين قرار می گیرد. اما در نوع دوم يعني دين حكومتي كه خطرناك‌ترين نوع دينداري در دنياست، اين دين است كه در خدمت حكومت قرار مي‌گيرد و مانند يك خمير بازي در دست حکومت و حاكمان شكل مي‌گيرد. برخي قوانين ديني معطل مي‌ماند و برخي ديگر به شكل بي‌قواره‌اي بزرگنمايي مي‌شود تا جايي كه موجبات رنجش ديگران و حتي افراد همان جامعه را فراهم مي‌آورد. در حالي كه اصل در تمام دين‌ها بر «ديگردوستي» است نه «ديگرآزاري».

پی نوشت۱: زاگرس بزرگوار دوست نادیده و عزیز من! ممنون از راهنمایی و همچنین دقت نظرتان در مطالب. راستش حق باشماست گاهی که نه خیلی وقت ها دچار اشتباه در نوشتن زبان فارسی می شوم. خیلی دوست داشتم تا امکانش بودُ همانگونه که به زبان خودم فکر می کنم به زبان خودم هم بنویسم اما دریغ و درد که این امکان را از من گرفته اند. تصورش را بکنید چقدر سخت است که تمام فکرها و خیالاتم به زبانی باشد و حتی احساسمُ آنوقت مجبور بشوم آن را به زبان دیگری غیر از زبان مادری ترجمه کنم. ترجمه کردن احساس به زبانی غیر از زبان مادری کار شاقی است و لکنت را به عینه در ادای کلماتم لمس می کنم. اما برای این اشتباه و قصورم دلایل دیگری هم دارم راستش من معمولا مطالبی را که می نویسم همان لحظه اول و آن لاین در وبلاگ نوشته و برای بازدید قرار می دهم مثل حالا که دارم در جواب صحبت های شما حرف هایم را می نویسم. هر کشوری که هستید مهم نیست مهم این است که از سرزمین مهر برون نرفته باشید که الحق صحبت هایتان سرشار از محبت و مهر بود در خصوص قسمت دوم فرمایشات شما هم باید خدمتتان عرض کنم که بحث در این مورد زیاد است اما من مجبور بودم برای تفهیم بعضی صحبت هایم به طرف مقابل از الفبای ادبیات او استفاده کنم و این پست در ادامه مباحثی بود که از چند روز پیش در وبلاگ یکی از دوستان مطرح بود. سرزنده و سلامت باشید. 

پی نوشت۲: زاگرس عزيز چون نه آدرس وبلاگي از شما دارم و نه ايميلي مجبورم صحبت‌هايم را از طريق وبلاگ به شما منتقل كنم. در پي‌نوشت قبلي يادم رفت كه خدمتتان عرض كنم من اردبيلي نيستم. اينجا كه من متولد شده‌ام و روزگار مي‌گذرانم سرزميني كهن است به نام مغان. سرزميني كه صداي شرشر رود ارس نوازشگر گوش ساكنان آخرين خانه‌هاي اين كشور در منتهي‌عليه مرزهاي شمالي مي‌باشد. اما مغان يا اردبيل، تبريز يا اروميه، همه جزو سرزمين مهرپروري است به نام آذربايجان و من يك ترك هستم ساكن در همين قلمرو پر از خوبي با كوههاي پر از برف در زمستان و پر از بنفشه در تابستان و رودهاي پر از آب، دشت‌هاي زيبا و «سبزگسترده» قطعه‌‌اي از بهشت اصلا خود بهشت. امر شما هم به چشم در اولين سفري كه به اردبيل خواهم داشت سلام شما را به ساوالان(سبلان) و شورابيل خواهم رساند.

+ نوشته شده در  جمعه 26 بهمن1386ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط سلامت سیدنوری  | 



Copyright © 2007 - Designed By PayamSalamiPargoo